اخبار داغ

یمن ؛ سرنوشت عربستان خوشبخت در گرو صلح عربستان سعودی و ایران

به گزارش تجهیز نیوز، زمستان طولانی و یخبندان در روابط ایران و عربستان پس از سال ها کش و قوس و رویارویی نیابتی و جنگ رسانه ای و آسیب به منافع دو کشور با رضایت طرفین، وساطت چین و برخی از همسایگان روزهای بهاری را آغاز نموده است و طرفین بدون فراموش کردن تاریخ بلند […]

اشتراک گذاری
07 شهریور 1402
228 بازدید
کد مطلب : 156368

به گزارش تجهیز نیوز، زمستان طولانی و یخبندان در روابط ایران و عربستان پس از سال ها کش و قوس و رویارویی نیابتی و جنگ رسانه ای و آسیب به منافع دو کشور با رضایت طرفین، وساطت چین و برخی از همسایگان روزهای بهاری را آغاز نموده است و طرفین بدون فراموش کردن تاریخ بلند اختلافات و تضارب منافع در حال سپری نمودن روزهای خوش ماه عسل این گشاشی دیپلماتیک هستند. اختلافاتی که میدان نوسان آن از شمال آفریقا تا همسایگان شرقی دامنه دار و پیوسته تداوم یافته است، حال باید دید این رفع انسداد در روابط فی مابین در میان مدت و دراز مدت در مناطق حائز اصطکاک بالاتر  مانند یمن چه تاثیری خواهد داشت.

بعد از بروز تحولات بیداری اسلامی و یا بهار عربی، اکثر کشور های درگیر در این تحول با تغییر رژیم مواجه شده اند یکی از کشورهایی که  کماکان تحت تأثیر این جریانات قرار دارد کشور یمن می باشد این سرزمین دارای ویژگی های سیاسی و قومی و… خاص نسبت به سایر کشورهای خاورمیانه می باشد.کشور یمن برخلاف سایر کشورهای منطقه دارای بافت قومی و قبیله ای پیچیده ای می باشد که نقش تأثیرگذاری و تعیین کننده ای در تحولات این کشور داشته اند.

منطقه تفتیده و مالامال از آشوب خاورمیانه به دلیل ارزش بالای ژئوپلیتیک، تاثیرگذاری شگرف دینی و مذهبی، نظامی، جمعیتی و منابع طبیعی گرانبها، در دو قرن اخیر به صورت پیوسته کانون توجه قدرت های استعماری فرا منطقه ای بوده است. این منطقه به واسطه موقعیت راهبردی و وضعیت سیاسی حاکم بر آن، عنصر مهم و تأثیرگذار بر معادلات بین المللی محسوب می شود لذا همواره صحنه نفوذ، توطئه، ایجاد اختلاف و تنش فی مابین دوّل منطقه توسط قدرت های فرا منطقی در جهت بر سر برداشت سهمی بیشتر از ثروت این منطقه می باشد زیرا میزان حضور در این منطقه یکی از عوامل در تعیین میزان قدرت جهانی و موقعیت بین المللی قدرت های بزرگ در عرصه رقابت جهانی بوده است.

رفتار سیاسی عربستان سعودی بعنوان دارنده بزرگترین ذخایر نفت در منطقه خاورمیانه و جهان به عنوان یکی از تأثیرگذارترین مولفه های ثبات در اقتصاد جهانی شناخته می شود. رشد فزاینده تقاضا برای نفت و اشتهای سیری ناپذیر صنایع جهانیبرای این کالای ارزشمند موجب شده است که این عصاره راهبردی یکی از پیش نیازهای اساسی دوّل صنعتی و عاملی کارساز در آینده جهان محسوب گردد. از این رو کوشش برای تثبیت و تضمین تامین انرژی به صورت پیوسته مورد توجه ابر قدرت ها بوده است. بنابراین عربستان بعنوان بزرگترین صادر کننده نفت خام، نقشی تعیین کننده در اقتصاد جهانی ایفا می کند و در واقع ثبات در بازارهای سرمایه داری جهان با تثبیت تولید نفت در عربستان در هم تنیده و آمیخته شده است.

با وقوع بهار عربی در کشورهای منطقه، کشور یمن نیز که به دلیل حکومت دیکتاتورهای تمامیت طلب منکوب و به مثابه آتش زیر خاکستر و ماگمای در حال غلیانِ آتفشانی در شرف فوران مترصد مهیا شدن شرایط بود، دستخوش تحولات تازه ای شد و مردم این کشور با ایجاد تشکل ها و جنبش های مردمی رژیم علی عبداله صالح را به چالش کشیدند. فقر، بی عدالتی، اندیشه استبدادی و اختلاف در دستگاه حکومتی باعث شده است که هر روز این کشور شاهد تظاهرات مردمی باشد. بخشی از این اعتراض ها مذهبی و بخشی دیگر مربوط به مسائل سیاسی بود. قیام یمنی ها علیه عبداله صالح، دلایل متعددی داشت و هر یک از گروه ها و تشکل های یمنی، با محرک و انگیزه های خاص و برای تحقق اهدافی ویژه حول محور هدف غایی، یعنی سرنگونی صالح، گرد آمدند. حکومت مستبد صالح و تداوم حکمرانی وی به مدت ۳۲ سال بر پایه وجود بر گسل های اجتماعی و تضادهای قبیله ای و مذهبی استوار و تداوم یافته بود.

بی ثباتی در کشوری کوچک به نام یمن به این دلیل دارای اهمیت است که این کشور عربی برای قدرت های منطقه ای به ویژه عربستان سعودی، ایران، رژیم صهیونیستی و همچنین قدرت های فرامنطقه ای مهم و راهبردی تلقی می شود. عربستان سعودی همواره به دلایل  تاریخی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی نگاه ویژه ای به تحولات یمن داشته است.

در پی بلوغ جنبش بهار عربی، عملاً سرزمین یمن چند پاره شده و گروه ها و جریانات مختلفی در مناطق گوناگون کشور شکل گرفت. حوثی ها، طرفداران منصور هادی، قبایل و جریانات سلفی-تکفیری و القاعده کنترل بخش هایی از کشور را در دست گرفتند. با تسلط حوثی ها بر مناطق شمالی یمن و پیشروی آنها به سوی جنوب یمن، عربستان سعودی در ۲۶ مارس ۲۰۱۵ با تشکیل ائتلافی از کشورهای عربی، تهاجم هوایی و زمینی خود علیه یمن موسوم به توفان قاطعیت و و بعدها بازگشت امید را با ادعای حمایت از عبدربه منصور هادی، رئیس جمهور مستعفی این کشور، آغاز نمود.

یمن به عنوان کشوری راهبردی در حوزۀ جنوب غربی آسیا با ویژگی های منحصری چون اشراف بر خلیج عدن و اقیانوس هند به واسطه سواحل طولانی و  همچنین در مالکیت داشتن جزیره راهبردی سقطری، تسلط کامل بر باریکه ی بیست کیلومتری باب المندب به عنوان مهمترین تنگه راهبردی جهان و مالکیت بر جزیره پریم(میون) در قلب این این باریکه، سیطرە بر آبراه حساس دریای سرخ و همچنین تسلط بر ارتفاعات راهبردی مَران که از سواحل عَدن آغاز و تا استان صعده کشیده میشود.

یمن بیش از هر چیز از این منظر برای عربستان اهمیت دارد زیرا میتواند شرایط داخلی این کشور را در معرض خطر قرار دهد. برقرار شدن الگوهای سیاسی برمبنای تشکل دولت بر مبنای تکثرگرایی یا حکومت جمهوری در همسایه جنوبی این کشور، همواره یک عامل آزاردهنده برای پادشاهی سعودی بوده است این موضوع در کنار اختلافات سرزمینی دیرین به درازای تشکیل این دو کشور در قرن بیستم، باعت بیم عربستان از تشکیل دولتی مستقل را دوچندان نموده است. یمن از نظر عربستان همواره یکی از فوری ترین تهدیدات بالقوه خارجی با پتانسیل بالا بوده و خواهد بود بنابراین در پاسخ به این تهدیدات، سعودی ها با وجود تلاش برای افزایش نفوذ در عرصه داخلی یمن بیش از آنکه به دنبال به پیش بردن دستورکار خود در یمن باشند، تلاش کرده اند از نفوذ دیگر بازیگران در این کشور جلوگیری کنند. در قرن گذشته پیگیری و اتخاذ سیاست نفوذ و تضعیف دو مولفه تداوم در استراتژی عربستان نسبت به یمن بوده است.

مطالعه سیاست خارجی عربستان در چند دهه اخیر مبین این گزاره است که عربستان می کوشید تا با اتخاذ یک سیاست خارجی محافظه کارانه تهاجمی مانع از تسری موج انقلاب ها و یا تحولات بنیادین در سیستم های حکومتی منطقه به مرزهای داخلی خود شود عربستان برای حفظ نظم منطقه ای تنها نظاره گر تحولات نبوده بلکه این کشور برای حفظ ساختارهای منطقه ای کوشید تا با تمام قوا، بر روی مولفه های تأثیرگذار در این وقایع اثرگذار باشد. بنا براین می توان بیان نمود سیاست خارجی عربستان از یکسو محافظه کارانه است چرا که تمایل به حفظ وضع موجود دارد، اما همزمان حائز شاخصه های تهاجمی نیز می باشد زیرا نظام پادشاهی عربستان با مصروف نمودن تمامی مساعی می کوشید تا با نگاه پدرسالارانه و به کارگیری ابزارهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی، نظامی و رسانه ای و همچنین بهره مندی از توان شرکای منطقه ای و بین المللی فضای تحولات منطقه ای را به نفع خود مدیریت نماید.

یمن به دلیل داشتن موقعیت ژئوپلیتیکی و استراتژیکی در منطقه اهمیتی ویژه ای دارد به همین دلیل این کشور برای عربستان دارای ارزش راهبردی می باشد. عربستان کشور یمن را حیاط خلوت خود دانسته در نتیجه طبیعی است به حوادث داخلی این کشور هم مرز با قریب به ۱۶۰۰ کلومتر مرز مشترک، بی تفاوت نباشد. موفقیت های روزافزون و تثبیت موقعیت سیاسی انصارالله در یمن، این نکته را به ذهن تصمیم سازان سعودی متبادر ساخته است که تحکیم و تقویت انصارالله و نهایتاً ایجاد دولت فراگیر ملی با بهره مندی تمامی ظرفیت های قومی و مذهبی این کشور موجب افزایش سطح نفوذ منطقه ای ایران خواهد شد فلذا نظم منطقه ای شکل گرفته که با مقاومت ملت و هزینه های فراوان انسانی و تخریب زیر ساخت های این کشور حاصل شده است در راستای منافع موجود عربستان نخواهد بود بنابراین توازن قدرت منطقه ای را در تقابل با نگاه و سیاست های خود ارزیابی میکند.

بی شک تهاجم نظامی عربستان به یمن ناشی از تلاش مقامات سعودی برای بازسازی و احیای جایگاه دولت سعودی در عرصه منطقه ای و بین المللی صورت گرفته است. دولت سعودی تا قبل از حضور ملک سلمان و تقویت اقتدار بن سلمان بیشتر تلاش کرده بود تا با تکیه بر جایگاه دینی و عنوان خادم حرمین شریفین و همچنین قدرت اقتصادی مبتنی بر صادرات نفت به ارتقای جایگاه ملی خود بپردازد لکن به نظر میرسد تغییر خط مشی و بهره مندی از سیاست استفاده از قدرت نظامی که به صورتی عینی و فعالانه در در بحران یمن از آن استفاده نمود با شکستی فاجعه بار و هدر رفت منابع نظامی، مالی و حیثیتی برای این کشور منجر شده است. به عبارت دیگر کادر رهبری جدید عربستان سعودی معتقد بودند که توسل به ابزارها و رویکردهای سنتی ناکارآمد سبب تضعیف جایگاه ملی سعودی و کاهش نقش آفرینی آن در منطقه شده است. بنابراین به زعم حاکمان این کشور باید با به بهره برداری تسلیحاتی از زرادخانه ای غنی که صدها میلیارد دلار برای آنها هزینه شده است با جلوه گری قدرت نظامی به ارتقای موقعیت منطقه ای دولت سعودی کمک کرد. مورد یمن برای کاربرد قدرت نظامی نیز از اینرو انتخاب شد لکن تجمیع عوامل متعدد بین المللی، محیطی و داخلی منجر به شکست این گزاره شده است.

با توجه به جمعیت شیعیان در یمن و با عنایت به اینکه عربستان نفت خود را از طریق تنگه هرمز و تنگه باب المندب صادر میکند و در صورتی که تنگه های یاد شده به هر دلیلی از جمله اتخاذ سیاست های دفاعی ایران در خلیج فارس و تثبیت موقعیت ایران در یمن مسدود شوند، صادرات نفت این کشور عملاً قطع خواهد شد فلذا عربستان خود را در تنگنای ژئوپلیتیک خواهد دید که میتواند اقتصاد و سیستم حاکمیتی این کشور را با بحران موجودیت مواجه کند، از سوی دیگر این منازعه به دلیل نقش گروه های مذهبی شیعی و مقابله آنها با ائتلاف سعودی – سنی رنگ و بوی ایدئولوژیک و مذهبی نیز دارد که نشان دهنده تاثیر و و ایفای عامل مذهب در ستیزه و مناقشات میان دو کشور است زیرا عربستان سعودی استقرار نیروهای شیعی در همسایگی خود را بر نمی تابد و آن مولفه را عاملی در جهت ایجاد بحران در مرزهای خود و توسعه نفوذ شیعیان و در رأس آنها جمهوری اسلامی ایران میداند. بر همین اساس از سیاست خارجی سنتی و محافظه کارانه خود در قبال کشور یمن دست کشیده است هرچند که عربستان با سیاست خارجی تهاجمی خود خواهان شکست کامل انصارالله و درپی یک استقرار یک حکومت دست نشانده در یمن بوده است؛ ولی در واقع هدف و سیاست راهبردی آن کشور دور کردن ایران از حوزه نفوذ تاریخی خود است. برای موفقیت و نیل به این هدف، با اتخاذ  سیاست های جدید از جمله تقویت ائتلاف های منطقه ای میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس و برخی کشورهای آفریقایی، مخالفت با توافق هسته ای ایران به دلیل احتمال گشایش های اقتصادی، حمایت های تسلیحاتی و مالی از گروه های تندرو سلفی و تکفیری در عراق و سوریه جهت بروز بی ثباتی در آن کشورها به منظورتضعیف موقعیت ایران در غرب آسیا و کشورهای همسو، اعمال سیاست افزایش تولید در جهت کاهش قیمت نفت به منظور آسیب زدن به بنیان های اقتصادی ایران با هدف تجدید نظر دولت ایران از سیاست های منطقه ای، حمایت از گروه های جدایی طلب در شرق و جنوب شرق ایران برای ایجاد هزینه های امنیتی برای ایران، بهره برد تا قدرت و نفوذ دولت ایران را در کشورهای خاورمیانه دچار چالش نموده و نفوذ ایران در خاورمیانه را با پرهزینه نماید.

علی ایحال سعودی ها، سالها به دنبال ایجاد یک خاورمیانه با محوریت عربستان بوده اند. بنابراین به دنبال ایفای نقش خود در تمامی تحوالت منطقه هستند؛ اما با این وجود، در همه اتفاقاتی که در منطقه روی داده است با ناکامی و بن بست روبرو شده است.

از آنجائیکه جمهوری اسلامی ایران از ناحیه مرزهای جنوبی خود احساس تهدید می کند و مهمترین تهدید را ناحیه اسرائیل و عربستان می داند، در راستای کاهش تهدیدات و موازنه سازی، اتحاد راهبردی با انصارالله و دولت نجات ملی یمن را دنبال نموده است. درواقع حمایت جمهوری اسلامی ایران از دولت نجات ملی یمن در دوره بحران را میتوان در راستای راهبرد رفع تهدیدات امنیتی و ایجاد موازنه با عربستان ارزیابی نمود. حال که پس از سال ها تلاقی و برخورد سیاسی، نزدیکی دو کشور به پرتگاه درگیری نظامی، توافقات فی مابین ایران و عربستان منطقه را از اصطکاک های پر خطر دور نموده است، حل بحران یمن می تواند گامی بلند در راستای کاهش تنش های دو جانبه باشد، بی شک هزینه هایی که به دو کشور ایران، عربستان، یمن و سایر کشور های درگیر در بحران تحمیل شده است غیر قابل محاسبه و جبران ناپذیر است فلذا طرفین تلاش خواهند نمود در جهت جلوگیری از هدر رفت هزینه های مذکور و صیانت از دستاوردهای خود با دست پر وارد مذاکرات دوجانبه در جهت رفع بحران یمن شوند. سرنوشت یمن همواره از موضوعات مورد توجه ایران و عربستان بوده و خواهد بود فلذا ایران و عربستان میکوشند با تقویت بازوهای نفوذ، دست برتر را در بحران یمن داشته باشند.

در آخر نباید فراموش کرد که کینه های کهنه ی و تاریخیِ ملت یمن از نظام پادشاهی عربستان که تا قبل از بحران اخیر به قوت خود باقی بود با تحمیل این جنگ خانمان سوز و نابرابر به عناد، نفرت و دشمنی ادامه دار مبدل شده است.

غفور کریمی – کارشناسی مسائل سیاسی و بین الملل، روزنامه نگار و فعال رسانه ای

این مطلب بدون برچسب می باشد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *